سلام به دوستای گل ، مهربون و دوست داشتنی خودم که همیشه منو از محبتاشون لبریز می کنن...
تک تک اسم نمی برم ولی از همتون متشکرم خیلی دلگرمی بهم دادید...
و اما آرشای یکسال و یکماهه ی ما:
عزیزک مامان دیگه راه افتاده و راحت عرض خونه رو راه می ره ولی یه کوچولو ترسوه و ترجیح می ده انگشت ما توی دستش باشه...
همه چیز رو می فهمه و منظور خودش رو هم به ما می فهمونه
عاشق ددر رفتنه و چشماشو که از خواب باز می کنه می گه دد
یه رقاصه به تمام معناست و در هر حالی که صدای موزیک رو بشنوه دستشو تکون می ده
اجزای صورتش رو می شناسه می گیم دماغ آرشا کو؟؟ بینیشو می گیره... می گیم چشمای آرشا کو دستشو می ذاره روی چشماش. می پرسیم زبون آرشا کو؟؟ زبونشو در میاره. گوش و موهاشم همینطور
حیوونا و پرنده ها رو هم خیلی دوست داره...
پارک که می بریمش خوشش نمیاد تاب و سرسره سوار بشه و فقط می خواد راه بره و دنبال کلاغا و گنجیشکا بذاره!!
خدا رو شکر غذا خوردنش خیلی بهتر شده و دیروز که واسه چکاپ بردمش گفتند 300 گرم توی یکماه اضافه کرده آخه ماه قبل خیلی کمبود وزن داشت...
هل دادن و کشیدن وسایل رو خیلی دوست داره و وقتی چیزی سنگین باشه مثل ماشین شارژیش ما رو هم مجبور می کنه دنبالش بریم و کمکش کنیم...
دیروزم تولدم بود مامانم اینا با مامان شوشو ناهار خونمون بودند چندتایی هم عکس خونوادگی گرفتیم.
اینم یه سری از عکسای جدیدش:








به امید دیدار