سلام دوست جون جون جوناااااااااا
هر بار که پست جدید می ذارم به خودم قول می دم که هفته ای دو خط هم شده بیام و بنویسم ولی بعدددددددد........
هیچ توجیهی ندارم شماها که خودتون تو شرایط منید می دونید چی می گم...
آرشا خیلی سریع توی راه رفتن پیشرفت کرده و حالا همش در حال بدو بدو کردنه... عاشق اینه که دنبالش کنی و اونم فرار کنه حتی اگه یه تکون بخوری به خیال اینکه می خوای دنبالش کنی پا به فرار می ذاره و هر روز N بار زمین می خوره... خدا خودش محافظ همه ی بچه ها باشه و گرنه واقعاً نمی شه اگه 24 ساعت هم پیششون باشی بازم تو یه لحظه که تصورشو نمی کنی زمین می خورند...
راستی ما روز چهارشنبه 7 مرداد یه عالمه از دوستای نی نی سایتیمونو توی تهران – سرزمین عجایب دیدیم برای من که خیلی هیجان انگیز بود بعضیاشون کسایی بودن که از زمان بارداری باهاشون حرف می زدم و درست مثل این بود که یه رویای قشنگ به واقعیت تبدیل شده بود.
چون عکس دسته جمعی از بچه ها نگرفتیم عکساشونو که اونروز آقای شوشو زحمت کشیدند و گرفتند کنار هم چیدم :

اسامی نی نی های خوشگل از سمت چپ بالا
ردیف اول: باربد – الینا – ساتیار – سازینا
ردیف دوم: سام – عسل – آیسا – آرشا
ردیف سوم: نیلا – آدرینا – ماهک – علی
در ضمن روز شنبه مورخ 3 مرداد 88 در طی یک عملیات غافلگیرانه آرشا برای اولین بار سلمونی رفت...
پیرایش کودک – مجتمع پارک
الهی بمیرم بیشتر شبیه سلاخیه تا آرایشگاه...




این عکسا هم خونه ی عمه ی آرشا و پسر عموی بابای آرشا (تهران) گرفته شده:






خلاصه که این وروجک روز به روز شیرین تر می شه اصلاً هم ملاحظه ی دندونای ما رو نمی کنه آخه هی واسش غیظ می خوریم و دندونامونو بهم فشار می دیم...!!!