|
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 |
|
|
 |
|
شرمندم از اینکه اینقدر دیر به دیر آپ می کنم و دوستای آرشایی رو منتظر می ذارم...
اگه بدونید چقدر شیطون و بلا شده... الآن هم فرصت ندارم ... فقط اومدم حاضری بزنم...
پسرم 11 ماهش تموم شد و وارد دوازدهمین ماه زندگیش شد...
از کلی وقت پیش مشغول تدارک و فکر در مورد تولدشیم...
خیلی دوستش داریم و این علاقه روز به روز بیشتر می شه دیگه شده همه ی دنیا من و باباش و البته خاله ها و مادربزرگاش بقیه رو نمی دونم...
می خواستم عکس نذارم ولی یه عکس براتون می ذارم...
شاید دیگه بعد از تولدش بیام و مفصل بنویسم فقط بدونید خیلی بلا شده یه لحظه آروم و قرار نداره

|
|
|
|
|
|
| |