تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers خاطرات من
   
خاطرات من
خاطرات و عکسهای نی نی آرشا
 
 
موضوعات

عکسهای آتلیه

____________________
آرشيو مطالب

دی 1388

آذر 1388

آبان 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

____________________
مطالب اخير

آرشا در عاشورا

امروز روز توست

آرشا در آستانه ی یک و نیم سالگی

حرفهای دل یک مادر

به نام خدای پائیز - کویرگردی

سفرنامه

آغاز یک سفر

فقط عکس و دیگر هیچ...

خاطرات شیرین ما...

____________________
پیوند ها

آشپزی برای نی نی هامون

حسنی و خانوم حنا (سام جیگر خاله)

خاطرات آرشا در نی نی سایت

آرتین کوچولو

نی نی گولو

نی نی سایت

مامان تیستو

سامی خان

هومن جون

آرمان

سام خوشگل و تپل

ساتیار خاله سمیرا

عرفان گل پیشکسوت

نی نی ناز

پویان نانازی

نیلوفر ناز نازی

خاله نگین جونی

مطبخ خاله شیما

شکلک های قشنگ

امیرسام چشم آهویی

هستی کوچولوی مامان مریم

سفید برفی (سهند)

آرین کوچولو

آرش جون و مامان سارا

نیکان جون و مامان نیکی

پرینازجون و خواهرهای دوقلو

ثنا نانازی

مارتیاجون

خرید اینترنتی
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدیل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387

یه عالمه عکسسسسسسس

بازم غیبتمون طولانی شد... می دونم و از همتون معذرت می خوام

آخه این مدت شدیداً درگیر بودم درگیر درست کردن تقویم واسه آرشا و بعد دوستای دیگه ای که از تقویم آرشا خوششون اومده بود.... و هنوزم ادامه داره

 

آرشا توی این مدت خیلی چیزا یاد گرفته قربونش برم که روز به روز شیرین تر و دلبرتر می شه...

 

کارهای جدید آرشا:

دس دسی می کنه

بای بای می کنه

پیشی می شه (یعنی مماخشو بالا می کشه و نفس می کشه)

محکم پ می گه و انگار داره بوس می کنه

دیگه وقتی خنده اش می گیره دهنشو باز نمی کنه برعکس لباشو غنچه می کنه و خنده اش رو نگه می داره اینجوری

دیگه می تونه خیلی خوب با روروئکش راه بره قدمهای محکمی بر می داره

با شستش دکمه ی روشن و خاموش اسباب بازیش (فیل موتورسوار) رو خاموش و روشن می کنه

 کریرش دیگه تعطیل شده و تازگیها توی روروئک خوابش می بره به این صورت که یه طناب به روروئک بستیم می شینیم روبروش و روی سرامیک روروئکش رو هول می دیم بعد با طناب می کشیم جلو و اینقدر این کار رو تکرار می کنیم تا اینجوری می شه

 بابا و ماما می گه ...

آواز می خونه اونم اوج...

 وقتی خوابش بیاد یا کلافه باشه یا یه جا زیاد نشسته باشه وقتی بغلش می کنی صورت و گردنمونو چنگ می زنه و همه ی اطرافیان آرشا آثاری از این خراشیدگیها روی صورتشون هست...

 عاشق بچه هاست حتی بچه های حدود 12-10 ساله رو خیلی دوست داره این چند روز تعطیلی رفته بودیم تهران خونه ی عمه ی آرشا و به حسین پسر عمه اش خیلی علاقه نشون می داد وقتی از جلوش رد میشد واسش ذوق می کرد...

 دشمن عینکه... خاله لاله و مامان مهناز از دستش به عذابند...

 تخم مرغ نمی خوره توی غذاش هم که می ریزم به سختی باید به خوردش بدیم... ولی سوپش که دیگه البته شبیه حلیم شده و من همه چیز توش می ریزم رو می خوره به سوپ گوشت علاقه ی بیشتری داره نسبت به مرغ... و عاشق ماسته اگه یه سطل ماست بهش بدیم با علاقه می خوره و نوک قاشق غذاشت باید ماست باشه تا دهنشو باز کنه...

عاشق حموم و آب بازیه و وقتی صدای آب رو می شنوه از خود بی خود می شه و اینقدر ذوق می کنه و دست و پا می زنه که مجبوریم زود برسونیمش به حموم...

 خلاصه که خیلییییییی شیطون بلا شده و خوردنی...

 وزنش توی 8 ماهگی 600/9 کیلو بود.

 

عکس تقویم آرشا

 

اینم استاد آینده ی سه تار

 

راستی یادم رفت بگم دیروز واسه اولین بار چهاردست و پا شد...

اونم به مدت ۵ دقیقه همینجوری مونده بود

 

تهران- پارک جمشیدیه

تهران - پارک کوهسار

اینم آرشا و نامزد تهرونیش آیسا کوچولو

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

   
PageRank Checking Icon