شلام به همه !!!!
نمی دونم چرا آمار بازدید وبلاجم اینگدر کم شده.....
انگال دیجه هیشکی منو دوس نداله....
آخه اینجوری دیجه انگیزه ای واسه اومدن به این دنیا ندالم....
ولی می دونم که مامانی و بابائیم و پدر و مامان بزرگام و خاله ها و عمه هام بی صبرانه منتظرمند.
تازگیا شبا یه کم سر به سر مامانی می ذالم همه اش فکر می کنه من دالم میام ولی بعد می بینه خبری نیش.....
راستی عمه سمیه و محمد آقا با پسلشون حسین و ماجون از تهران اومدن.... تازه کتابا و اسباب بازیهایی که مامانی اینترنتی واسم خلیده بود هم آوردن...
اینا دو تا ماشینن که با کنترل راه می رن و مسابقه می دن بابایی عاشق این بازی شده انگار اسباب بازی باباییه!

تازه مامانی به بابایی می جه من و شما مسابقه می دیم و آرشا با چشای گرد و خوگشلش ماشینا رو نیگا می کنه و کیف می کنه.....!!!
اینم فیل موتور سواره که دستاشو تکون می ده و شعر می خونه به هر جا هم که می خوره مسیرشو عوض می کنه و از یه طرف دیجه می ره!

این ماشینا و یه قطار دیجه هم دایی جواد از بندر واسم آورده

اینم یه علوسک خوگشله که بابایی واسم خلیده.... ببینین عین خودم نازه!!!

تازه نیگا کنین به روزشمار تفلتم دیجه چیزی نمونده ها
دارم میام .....هورااااااااااااااا